ابوالفضل مامانـــیابوالفضل مامانـــی، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

🌸کودک عاشورایی من ابوالفضـــل🌸

نامه ی به پسرکم روزای اخر بارداریم..!!

1395/2/30 22:00
نویسنده : مامی جونت
746 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرک گلم سلام شیرینکم  خوبی 

خداروشکرحال منو بابایی وخواهرکت خوبه

وسخت مشتاق آمدنت ودیدن روی ماهت هستیم 

مدتیه وباگتو آپ نکردم راستش کم میام نت

چون میگن زیادی نت امدن

و فرکانس موبایل وغیره برای پسرکم خوب نیست   

قربان صورت ماهت بشم من 

شاهزاده ی من 

تووو 

غرورمـــــــــــ افتخارم

همه چیــــــــــزم همه کسم هستـــی

انشالا خداتو رو بهم نگهداره

و پیشرفتهاتو تو زندگی ببینم

بهت افتخار کنم مادرکم...!!

تو ونگاری عزیزانم 

وثمره عشق منو عزیز دلم هستین

ازهمین الان که هنوز تورو ندیدم عاشقت شدم

انگار چندین ساله میشناسمت 

بوتو احساس میکنم

خواهر نازتم خیـــــلی دوست داره

همش میاد صورت کوچولوشو نزدیک شیکمم میاره

یواشکی میگه داداشی داداشی جون  دوست دارم 

همش میگه مامانی آب بخور داداشی تشنه شده

واااای بابایی که عاشقتن 

میگن اون رفیقمه یارمه ،،

اینقدر هوای منو تو رو دارن که نگـــــــــووو

همش میگن بخور بخور .....

خانومی فقط گوشت بخور گوشت گوشت آبگوشت🍗🍗🍗🍗

ببین همون قدیمی ها چقدر زور وتوانشون زیاد بود

ازبس گوشت وآبگوشت میخوردن

میگن پسرم قوی بشه 

انشالا سالم باشه 

چون اون پاشا خان (پادشاه) ه

اسم پاشاخان گذاشتن روت 

چون وقتی حدودا دوماهه تو شکمم بودی خواب دیدن 

ی عقابی آمده رو سرشون نشسته

تععبیرش رو خوندن این بود که 

صاحب پسری میشین که پادشاه میشه

رفتم سونو گفت پســـــره

وقتی هم نگاری شیکمم بود خواب دیده بودن 

 یه آهوی کوچولوی آمده خونمون

تعبیرش دختر دار شدن بود白雪姫★ のデコメ絵文字

بابایی میگن من پسرم ودخترمو به هر رشته ی هنری 

هرچی بخوان میزارم برن هر چی یاد بگیرن

درساشونو هرچقدر بخوان ادامه بدن

خرجشــــان میکنم

تا آینـــده درخشانی داشته باشن

میگن ایناکه مثل مانیستن که ایران بودیم

وتو درس خوندن یه حدو حدودی  داشتیم 

نمیذاشتن ادامه بدیم دانشگاه بریم

انشالا شماخودتون علاقه داشته باشین

ویه آینـــده درخشانی جلو روتون باشه

و......اینکه 

این روزا مشغول خرید کردن برای توهستیم

حدودا آخراشه 

تخت هم میخواییم اینترنتی سفارش بدیم 

یکی رو پسند کردم قشنگـــه

باز عکسای وسایلتو میزارم لب تابم به مشکل برخورده

ونمیشه سایز عکسهارو کم کنم بزارم وبت

درضمن شماخیلی شیکمو تشریف دارین 

خیلی زود زود گرسنه ام میشه

وسط شب بیدار میشم از گرسنگی وچیزی میخورم 

وااااای اینقدر خوراکم زیاد شده.....

برعکس ماههای اول بارداری تمایل زیادی به

خوردن کیک خامه یی وشیرینی دارم

هر روز بساط کیک وشیرینی پختن به پاست

دیگه کم کم چمدون بیمارستان رو هم بستـــم

واااای نفس کشیده نمیتونم 

راه رفته نمیتونم مامانی

اینقدر سختم شــــده که نگــــووو070.gif

حسابی لگد میزنی

به امیدخدا چیز زیادی نمونده

دکترت میگه ۲۰روز بعدی

یعنی اولای ماه رمضون انشالا خدابخواد میای پیشمون

وصورت ماهتو میبینم

به امیـــــــد خدا

انشالا که خدای مهربونمم یاریم کنــــــه☝

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان صدرا
10 خرداد 95 21:58
سلام بانو وب پسملی مبارک انشالله به سلامتی خیلی خوشحال شدم که نگارم داداش دار میشه روی ماه دخملی رو ببوسین ومواظب پسملیمونم باشین